معلممون داشت بهمون آ رو ياد ميداد بعد من يادمه كه از اين پاكن ٣گوش نرما كه هنوزم هست داشتم يه خطيو اشتباه نوشته بودم معلمم اومد گرفتش پاك كنه محكم پاك كرد پاكنم شكست بعد اصلا به روي خودش نياورد منم احساس ميكردم دستمو كندن:))) روز اول مدرسه وسايل جديد،خلاصه يه چند وقت گذشت دفتر مشقارو ميخواست چك كنه دفتر منم از اين دفترا بود كه يه كش داشت كه وصل ميشد به اون يكي،خيلي جديد و خفن اينا بود اون موقع يادمه مامانم رفته بود كيش برام اورده بود،اينو ميخواست باز كنه معلمم گرفت كند!! فك كرده بود دكمه ايه اقا من داشتم سكته ميكردم=)) اوردم خونه با گريه دادم بابام(كلا از دست اين معلمم يه چشم اشك بود يه چشم خون) بايام درستش كرد، دوباره يه چند وقت بعد(من الان پاكن نو دارم ولي باز همون ٣گوش اشغاليا) سر زنگ نميدونم چي چي بود كه همكلاسيم پاكن نداشت معلمم نه گذاشت نه برداشت پاكن منو گرفت نصف كرد داد به اون:|| اين سري مامانم شاكي شد:دي رفت برام از اين پاكن هاي فابر كستل گرفت گنده سفيدا دور تا دورشم مقوا زد و خوشگلش كرد به طور كه خودمم نميتونستم درش بيارم:)))
خيلي جالبه كه قشنگ كاراي خانم افشار يادمه :))) هنوزم عاشق لوازم تحريرم يه چيزي بشه وسيلم غصه ميخورم:)) خانم افشار اگه اينو ميخوني بدون واقعا كارات زشت بوده:))
شما از مدرستون خاطره اي دارين كه هيچ وقت يادتون نره؟
برچسب:
نویسنده: ترانه زارعینیا