اره؟ يعني به نظر من امكان نداره كسي توي طول زندگيش به خودكشي حتي يكبارم فكر نكرده باشه،خوب فكر كنين اخرين باري كه به خودكشي فكر كردين كي بود؟ و چرا؟ احتمالا خيلي ها به خاطر اينكه خودكشي گناه كبيره اس اينكارو نكردن و فقط ارزوي مرگ كردن بعضيها هم اميدوار بودن كه درست ميشه و خيلي مشتاق بودن ببينن بعدش چي ميشه تو يه بازه خيلي خيلي خيلي خاص از زندگيم كه حدودا بين ١٥-١٦ سالگيم بود ٧٠٪ مواقع داشتم به اين قضيه فكر ميكردم،قرص؟ كليشه ايه، رگ زدن؟ احتمالا با ديدن اولين قطه خون بالا بيارم، ارتفاع؟ حتي نزديك پنجره شدن هم مي ترسوندتم ولي خب به اين موضوع بار ها و بارها و شب ها و روز ها فكر ميكردم بله درسته درست حدس زدين موضوع همون موضوع كليشه اي عاشقي افت نمرات و با خانواده هميشه دعوا و جر و بحث كردن بود ،اشتباه نكنين دوست پسري نداشتم اصلا خب چرا بايد دروغ بهتون بگم؟ اينجا يه وبلاگ شخصيه و هيچ كدومتون منو نميشناسين، هيچ پسري تا قبل تابستون سوم دبيرستان تو زندگيم نبود نه اينكه يه بچه مثبت و يه دختر بي دستو پا باشم خوشبختانه اونقدر احمق نبودم ولي خب نه چرا بودم راجبه به چيزاي ديگه
بگدريم اون ابر سوالات بالا سرتون و پاك كنين اين پست راجبه جزئيات زندگيم نيست راجبه اينه كه اگه بچه اي دارين اگه دوستي دارين كه علائم خودكشي و توش ميبينين اصلا و ابدا فكر اينو كه به خاطر جلب توجه از سرتون بيرون كنين خيليا به خاطر اين قضيه مردن خيليا به خاطر تنهايي مردن ادما تو يه سني اتفاقاتي كه براشون ميافته تا ابد تو زندگيشون تاثيرشو ميذاره مسخرشون نكنين دلايلشون محترمه و قابل درك اگه نمي تونين كمك كنين با روانشناس صحبت كنين(نه هر روانشناسي) تو جامعه امروزي كه ما داريم اينجوري زندگي ميكنيم با اينهمه اتفاق هممون به روانشناس احتياج داريم
راستي چرا ديگه براي من كامنت نميذارين؟ اينكه ميام ميبينم عدد نظرات تغييري نكرده يكم ناراحت كنندس نگران مباشين خودكشي نميكنم:)) ولي واقعا حس بدي بهم دست ميده و ديگه ترغيبم به نوشتن نمي كنن
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:40 توسط بانو|
برچسب:
نویسنده: ترانه زارعینیا